برای ندیدنت هزار دلیل
برای دیدن یکی کافی است
چشمانم را می بندم
خدا با یک نسیم تمام خوشه های گندم را بوسید
شعر ها و دستنوشته هاي پاييزي من
برای ندیدنت هزار دلیل
برای دیدن یکی کافی است
چشمانم را می بندم
خدا با یک نسیم تمام خوشه های گندم را بوسید
یک ظهر گرم تابستانی
با یک شاخه گل رز سرخ هم شروع نشد
دو برگ زرد و نارنجی
تمام اتفاق های بزرگ زندگی همین طوری می افتد
به همین سادگی....
این پیرمرد دستانش یک دریا می ارزد.
بیدار شو
میخواهم دوبازه پرواز کنم
لبان تو یا میوه های درخت گیلاس.
در این غروب دم کرده تابستان
هر دو می چسبند
دریا در نگاه تو خلاصه می شود
کمی که گذشت
یاد گرفتم گوش ماهی ها هر شب به ساحل چشم تو می آیند و صبح بر گونه هایت جان می دهند
از فرشته مهربان خواستم که گوش ماهی شوم
تمام شب را به انتظار نشستم.....
بزرگتر شدم و فهمیدم آسمان هم در چشم های تو پیدا می شود
از فرشته مهربان خواستم که بادبادک شوم
تمام روز به انتظار اولین وزش باد نشستم...........
آخرین روز زندگی فهمیدم تمام دنیا در نگاه تو خلاصه می شود
از فرشته مهربان خواستم دوباره متولد شوم
وتنها یک نفس به انتظار نشستم......
در بهاری ترین روز چشم های تو
تا یادم بماند .شکوفه با خنده تو آغاز می شود.
.............................................
باران به هوای چشم های تو می آید
دست من نيست
تمام باغچه از صداي تو سبز مي شود
تمام خانه از صداي تو گرم
...........................................
دلم براي پاييز تنگ شده است
بيچاره
هم از سفره هفت سين جا ماند هم از کيک تولدم
( تقدیم به مسافری که می رسد از دریا
هر روز با کوله باری از گوش ماهی و نارنج)
فرقي نمي كند
با همين شكوفه بهار مي شود
می بوسمت
سلام
دوباره بیدارت می کنم
اما چند ثانیه زودتر
آن قدر که قبل از راننده اتوبوس از خیابان رد شوی
یا نه
جند ثانیه دیرتر
یا...
صبر کن . می خواهم دوباره ببوسمت
در ابتدای افق
یک صندلی در انتظار مسافر نشسته بود.
هنگامه غروب.
یک ردپا به روی شن و رمل مانده است
شاید که انتظار
از آنجا گذشته است